ساینس؛ یک شیطان!

بیشتر ما، هیچ تفکری در باب بسیاری از بدیهیات زندگی خود نمیکنیم. همگی ما آموخته ایم که علم و ساینس یک چیز خوب است و احیانا حدیث پیامبر را هم گذاشته اند کنارش. ((اطلب العلم من المهد الی اللهد)) و کسی نیست بگوید اگر پدر ساینس ((گالیله)) است چطور این علم را میشود به دوره پیامبر ربط داد؟ بعد قضیه این می آید یعنی چه؟ پدر شیمی فلانی بود! مسلمان بود و این حرف ها... اما اندیشه های به درد نخور بسیارند!


علم علیه عقل


علم چیزی بود که شاید بیشتر ارمغان و دستاورد دوره روشنگری در اروپا بود. اساسا، اتفاقی که در این دوره برای اروپاییان افتاد، چیزی ساده نبود. نیوتن قبول کرده بود که رابطه ی علیت وجود دارد، اما علت غائی را قبول نداشت، در کل باور داشت خدایی وجود دارد، چون اساس رابطه علیت این را متذکر میشود. اما، از آنجایی که علم هم همین طور است، چیزی که در مدارس و دانشگاه ها یاد میدهند، خدای نیتون و خدای علمی، خدای استغفرالله نعوذبالله سکته کرده ای است که به کاری نمی آید. اما، هیوم، این را می دانست که اساسا مشکل آنچه قرار است ((مدرنیته)) باشد، آنچه قرار است ((غرب)) آینده باشد، مشکل آن با عقل است. کسی نمی تواند رابطه علیت را رد کند الا اینکه اصلا رابطه علیت را قبول نکند! به این شرح که هیوم، کلیت استدلال استنتاجی را قبول نکرد و درواقع به موقیعت عقل حمله کرد. هیوم، با چیزی که بعدا ((علم)) خوانده شد، باعث شد که همگی به این فکر بیافتند که هیچ چیز قابل شناخت نیست. هرچند اساس این تفکر بر میگردد به دوره سقراط، اما اکنون مساله باز وجود داشت با این فرق که دیگر کسی با هستی شناسی کاری نداشت، اساسا هیوم باور داشت ((هستی شناسی)) اصلا وجود ندارد! هیوم، با این استدلال که چون ما گاها اشتباه میکنیم، ممکن است همیشه اشتباه کنیم، به عقل معترض شد. حال وقتی از او پرسیدند به این حرفت یقین داری یا نه، گفت نه! درواقع، نمیشود با عقل به حمله با عقل رفت. این استدلال هیوم هم استدلالی مبنی بر از جز به کل رسیدن است. کانت، ایمانوئل کانت، بعدا در کتاب ((نقد عقل محض)) همین حرف را زد. پس از گذشت چندی دوره، پوزیتویست های فرانسوی و ایتالیایی و درواقع اروپایی به این نتیجه رسیدند که اصلا علم و فلسفه مخالف هم دیگرند. از آن پس، آنچه فلسفه در دانشگاه یاد میشد، رشته ای بدون مهم ترین شاخه ی آن است: ((هستی شناسی)). فلسفه ی امروز دانشگاه های اروپایی، بی مبنا است. هیچ چیز را به عنوان مبنا قبول ندارد و فقط در باره ی موضوع ها احمقانه حرف می زنند. امروزه هم علم دارای سه شاخصه ی ((آزمایش پذیری، ابطال پذیری و پیش بینی کنندگی)) است. بسیار شفاف است که این با فلسفه در تعارض است. آیا میتوان رابطه ی عقلانی علیت را اگر با عقل اثبات شود، گفت این آزمایش پذیر است؟ ابطال پذیر است؟ اساسا، گاهی ما حصر عقلانی میکنیم. اینکه حسی مثل شک در درون فلاسفه به وجود می آید، عادی شده. آنها از خود می پرسند از کجا معلوم یکی دیگر استدلال مارا در باره ی رابطه علیت رد نکند؟ این شک است!‌ برگرفته از همان از جز به کل رسیدن. اینکه ما نمی دانیم این استدلال چقدر قوی است، بحثی جداست اما گاها یک سری چیز ها با رابطه ی حضوری بر ما معلوم می شود و این قابل رد و نفی نیست.

/ 1 نظر / 43 بازدید
omigo

درود بر شما دوران وبلاگ نویسی دیگر گذشته است و الان همه رو به شبکه‌های اجتماعی تولید محتوا اورده‌اند ، omigo.ir تنها یک شبکه اجتماعی که به شما این امکان را میدهد تا به شکلی متفاوت تر بنویسید و نوشته خود را به قشر وسیعی از خوانندگان قرار دهید دیگران را دنبال کنید و آنها شما را دنبال کنند ، از نوشته خود به روش فروش و دونیت کسب درآمد کنید و... یک پیشنهاد برای مهاجرت به نسل جدید بود سپاس https://omigo.ir