آیا خدا وجود دارد؟

آیا خدا وجود دارد؟ سوال مهمی هست. به راستی جواب این سوال، کاری لذت بخش است، اما تنش زا.

دفاع از خدا، از وجود یا عدمش، مسئله ای هست که اساسا جنبه ی کاسمولوژیکال و جهان شناختی دارد، شما حتی در صورت اثبات مساله شر، وجود خدا را رد نمی کنید، بلکه فقط میگید خدا خیر نیست. پس، در مورد عدم یا وجود خدا، تنها و تنها باید از طریق مساله کاسمولوژی جلو رفت.

رابطه علیت

از آن جایی که بحث فلسفی می کنیم، اصلا فرضمان این است که هیچ نمی دانیم خدایی هست یا نیست. سوال این است که جهان و کیهان و همه چیزها را چه کسی خلق کرده است؟ از کجا شروع شده است؟ اگر می خواهید بگویید پس خدا را چه کسی خلق کرده، به یاد داشته باشید فرضمان این بود اصلا خدا وجود ندارد! منتها اگر هم بگویید بیگ بنگ آغاز جهان بوده، بیگ بنگ را چه کسی خلق کرده است؟ شاید بگویید بالاخره یک چیز یکجا باید اولین باشد و خالق نداشته باشد، منتها سوال این است پس چرا خدا آن چیز نباشد؟ البته که مساله این همه بچگانه نیست، این ها فرض های احمقانه غربی هاست. مسئله بسیار ساده هست. اما نظریه بیگ بنگ را نقد خواهیم کرد. اما اول از همه رابطه علیت.

هر چیز علت و معلول دارد، حالا سوال این است که چرا؟ به چه استنادی؟ چون اساسا مشاهدا کرده ایم که همه چیز علت دارد، جز را به کل ارجاع میدهیم؟ در این جا، هیوم و کانت و ...فکر کردند که بله!‌ این طور است! اما نه، رابطه علیت شرط و اثبات دارد.

اول از همه چیز، باید بدانیم تمام چیزهای جهان، دو جنبه ماهیت و وجود دارد. یعنی یا وجود یا ندارند، اگر هم وجود دارند چه خصوصیاتی دارند. از طرفی دیگر اصطلاحا ماهیت نسبت به وجود و عدم علی السوا است، یعنی بی طرف است، نه وجود دارد نه عدم. این حرف این معنارا میدهد یک چیز به خودی خود پدید نمی آید. یک چیز یا پدید نیامده، یا می آید، دیگر به خودی پدید نمی آید. به هرحال، ماهیت به خودی خود نمی تواند به وجود بیاید، چون اساسا برای موجود شدن چیزی باید، ماهیت به وجود نزدیک بشود. ماهیت به خودی نمی تواند موجود شود چون اگر شود انقلاب ماهیت می شود و گفتیم که این ممکن نیست. پس، کسی یا چیزی باید ماهیت را به وجود نزدیک کند، به این چیز یا کس، همان علت می گویند. پس هرچیزی باید علت داشته باشد، جز اینکه، دقت کنید، جز اینکه اصلا ماهیت نداشته باشد. خدا اساسا ماهیت ندارد، یعنی نه شکل دارد، نه زمان دارد، نه مکان دارد، نه چیزی هست، همه چیز، همه جا، همه کس هست. پس یعنی ماهیت ندارد، پس چیزی که ماهیت ندارد، نیازی به علت ندارد.

مرور میکنیم، ماهیت نیاز به علتی دارد تا آنرا به وجود بیاورد، از طرفی چون خدا ماهیت ندارد، به علت نیاز ندارد.

نظریه بیگ بنگ

نظریه بیگ بنگ، مصداق بارز همان انقلاب ماهیت است. یعنی یک چیز که ماهیت دارد، اگر نداشت، اساسا خدا میشد. دقت کنید، علت اول، لزوما ماهیت ندارد، اگر بیگ بنگ هم ماهیت نداشت، همان خدا هست، اسمش عوض شده! ولی بیگ بنگ، یک ذره بوده است. تعریف ما از ذره چیست؟ نسبت به مکان است، حالا شاید به زمان نیست، ولی آقایان دانشمند، ذره یک مکان و بعد دارد، پس ماهیت دارد، به خودی خود اگر به وجود بیاید و به وجود بیاورد، اگر چنین است، پس انقلاب ماهوی و ماهیت اتفاق افتاده که باطل و محال است.

مساله شر

حالا کسی نمی تواند ادعا کند که مساله شر خدا را انکار و نفی می کند. مساله شر درباره ی یک جنبه از وجود خدا است، یعنی اینکه خیر است یا شر، درباره وجود یا عدمش نیست. پس، مساله شر در صورت موفقیت هم نمی تواند خدا را انکار کند.

علم و خدا و علیت

شما اساسا نمی توانید خدا را از نظر علمی اثبات کنید، چون برای اثبات خدا باید از عقل استفاده کنید درحالی که علم مخالف عقل است. دیوید هیوم و ایمانوئل کانت، آگوست کنت و بسیاری دیگر که فیلسوف علم و درواقع پایه گذاران علم از نظر مبنایی بودند، همه با عقل مخالف بودند. از نظر آنها، عقل درست کار نمی کند و ما باید هرچه از جز به کل رسیدیم را قبول کنیم. پس آنها اساسا چون بی سواد و احمق بودند نمی دانستند که رابطه علیت اثبات عقلانی دارد، هرچند اگر هم می دانستند عقل را قبول نداشتند. پس سعی نکنید به دانشمند جماعت عقلانی اثبات کنید. علم کلا فلسفه و منطق و عقل را قبول ندارد.

/ 0 نظر / 28 بازدید